|
امام علی (ع) و بعضی از اصحاب آن حضرت در مسجد كوفه حضور داشتند . مردی خطاب به امام علی (ع) عرض كرد: پدر و مادرم فدایت من تعجب می كنم از این دنیایی كه در دست این گروه است وشما از آن بهره ای ندارید. حضرت فرمود : تو گمان كرده ای ما دنیا را می خواهیم و به ما داده نمی شد؟ آنگاه یك مشت از سنگ ریزه ها را برداشت و به اعجاز خود به جواهر مبدل ساخت و پرسید اینها چیست؟ عرض كردم : بهترین نوع جواهر است . سپس حضرت فرمود: اگر دنیا را بخواهیم برای ما وجود دارد اما نمی خواهیم و پس از آن آنها را بدور افكند و دوباره سنگ ریزه ها به حال او بازگشتند.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 10:34  توسط محدثه
|
امیرالمؤمنین (ع) با اصحاب خود به صفین می رفت كه در بیابان با مشكل بی آبی مواجه گردیدند و تلاش آنها سودی نبخشید تا اینكه امام (ع) جایی را معین كرد و فرمود : اینجا را حفر كنید تا به آب دست یابید . آنها زمین را كندند تا به سنگ بزرگ رسیدند و متوقف شدند. به خدمت حضرت رسیدند و گفتند اینجا صخره ای است كه كلنگ درآن اثر نمی كند . امام علی (ع) فرمود: این صخره بزرگ بر روی آب قرار گرفته است و اگر برداشته شود به آب خواهید رسید. همه تلاش كردند تا آن را بردارند اما تلاش جمعی آنها مؤثر قرار نگرفت. وقتی امام علی (ع) دید برداشتن این سنگ عظیم از توان آنها خارج است بسراغ سنگ آمد و انگشتان خود را زیر آن برد و آن را حركت داد و آن را از جا كند و به فاصله چند متر بدور افكند . آنگاه اصحاب او آب زلالی را مشاهده كردند و از آن نوشیدند . این گواراترین ، خنك ترین و زلال ترین آبی بود كه در سفر خود به آن دست یافته بودند. امام علی (ع) فرمود : بخورید و ذخیره كنید . سپس به سراغ صخره رفت و سنگ را به همان صورت اول بر جای خود گذارد و اثر چاه را ناپدید كرد
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 10:32  توسط محدثه
|
اسماء بنت عمیس گوید: فاطمه زهرا (س) فرمود : یكی از شبها كه علی (ع) بر من وارد شد مرا به هراس انداخت . عرض كردم : چگونه تو را به هراس انداخت ای سرور زنان عالمین . فرمود : شنیدم كه زمین با او حرف می زد و او نیز با زمین سخن می گفت
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 10:31  توسط محدثه
|
وقتی امام علی (ع) با اصحاب خود به بابل رفت در بین راه مكان مناسبی برای نماز نیافتند و بدنبال آن همچنان حركت می كردند تا به مكانی رسیدند كه از همه جا بهتر بود اما نزدیك بود خورشید غروب كند . اگر چه امام (ع) نماز خود را با عده ای از اصحاب خود اقامه كرده بود امام جمع زیادی از آنها نماز نخوانده بودند و از این رو در باره ی نماز خود به سخن پرداختند وقتی امام علی (ع) سخنان آنها را شنید از خدایتعالی درخواست كرد كه خورشید را برای او برگرداند تا اصحابش نماز خود را در وقت آن بجا آورند. خداوند دعای او را مستجاب كرد و خورشید را برگرداند به گونه ای كه وقت نماز عصر بود. وقتی به آخر نماز رسیدند و سلام نماز را بپایان بردند، خورشید غروب كرد. مردم از ظهور این معجزه به تسبیح و تحلیل و استغفار و حمد فراوان خداوند پرداختند و این خبر در همه جا منتشر گردید.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 9:41  توسط محدثه
|
ابن عباس می گوید: وقتی از فتح مكه باز می گشتیم شب هنگام در هوازن بودیم، پیامبر به علی بن ابیطالب (ع) فرمود: یا علی ! برخیز و منزلت خود را نزد خدا دریاب و بهنگام طلوع خورشید با آن سخن بگو. من به فضل گفتم بلند شو ببینم علی بن ابی طالب (ع) چگونه با خورشید سخن می گوید . وقتی خورشید طلوع كرد بلند شد و خطاب به خورشید سخن میگوید . وقتی خورشید طلوع كرد بلند شد و خطاب به خورشید گفت: سلام بر تو ای بنده ی صالح پایدار در طاعت پروردگار خویش. خورشید در جواب گفت و علیك السلام ای برادر رسول خدا و وصی خدا (ص) بلند شد و سر او را گرفت و بلند كرد و دست به صورت او می كشید و می گفت بلند شو حبیب من كه اهل آسمان از گریه ی تو به گریه آمدند و خدای عزوجل بخاطر تو بر حمله عرش مباهات كرد.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 9:39  توسط محدثه
|
امام علی (ع)می فرمایند:همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند ،پس برای شادابی دلها سخنان زیبای حکمت آمیز بجویید
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 13:5  توسط محدثه
|
امام علی (ع)می فرمایند :بی ارزش ترین دانش ،دانشی است که برسر زبان است وبرترین علم ،علمی است که دراعضا وجوارح آشکار است
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 13:4  توسط محدثه
|
برفراز گردن طاووس به جای یال ،کاکلی سبزرنگ وپرنقش ونگارروییده وبرآمدگی گردنش چونان آفتابه ای نفیس ونگارین است وازگلوگاه تاروی شکمش به زیبایی وسمه ی یمانی (1) رنگ آمیزی شده یاچون پارچه ی حریربراق یاآینه ای شفاف که پرده برروی آن افکندند .دراطراف گردنش گویاچادری سیاه افکنده که چون رنگ آن شاداب وبسیار می باشد می پنداری بارنگ سبزتندی درهم آمیخته است که درکنارشکاف گوش جلوه ی خاصی دارد .کمتررنگی را می توان یافت که طاووس از آن دراندامش نداشته باشد ،یاباشفافیت وصیقل فراوان وزرق وبرق جامه اس ان راجلای برتری نداده باشد .طاووس چونان شکوفه های پراکنده ای است که باران بهار وگرمای آفتاب رادرپرورش آن نقش چندانی نیست وشگفت آورآنکه هرچندگاهی ازپوشش پرهای زیبا برون می آید وتن عریان می کند ،پرهای اوپیاپی می ریزند واز نو می رویند ،پرهای طاووس چونان برگ خزان ،رسیده می ریزند ودوباره رشد می کنند وبه هم می پیوندند تابار دیگر شکل ورنگ زیبای گذشته ی خودرابازمی یابند،بی آنکه میان پرهای نووپرهای ریخته شده تفاوتی وجود داشته باشد یارنگی جا به جا بروید .اگردرتماشای یکی از پرهای طاووس دقت کنی ،لحظه ای به سرخی گل ولحظه ای دیگر به سبزی زبرجد وگاه به زردی زرناب جلوه می کند . (1)وسمه :برگ گیاهی به رنگ نیل یا برگ نیل که آن را دراب خیسانده وپارچه رابا آن رنگ می کردند)
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 13:3  توسط محدثه
|
طاووس چون به خود بالنده ی مغرورراه می رود دُم وبال های زیبایش رابرانداز می کند ،پس با توجه به زیبایی جامه ورنگ های گوناگون پروبالش قهقهه سرمی دهد ،اما چون نگاهش به پاهای خویش می افتد بانگی برآورد که گویا گریان است ،فریادمی زندگویاکه دادخواه است وگواه صادق دردی است که دردرون دارد زیرا پاهای طاووس چونان ساق خروس دورگه (1)هندی وفارسی باریک ،زشت ودریک سوی ساق پایش ناخنکی مخفی روییده است . (1)خروس خلاسی :خروسی که نه سفید نه سیاه است بلکه خاکستری است وگفته اند که پاهای زشتی دارد.
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 13:2  توسط محدثه
|
وازشگفت انگیزترین موجودات درآفرینش طاووس است که آن رادراستوارترین شکل موزون بیافرید ورنگ های پروبالش را به نیکوترین رنگ ها بیاراست ،بابالهای زیبا که پرهای آن به روی یکدیگر انباشته ودُم کشیده اش که چون به سوی ماده به پیش می رود آن راچونان چتری گشوده وبرسرخود سایبان می سازد ،گویا بادبان کشتی است که ناخدا آن رابرافراشته است .طاووس به رنگ های زیبای خود می نازد وخوشحال وخرامان دُم زیبایش رابه این سووآن سو می چرخاند وسوی ماده می تازد چون خروس می پرد وچون حیوان نرمست شهوت باجفت خویش می آمیزد ،این حقیقت راازروی مشاهده می گوییم ،نه چون کسی که براساس نقل ضعیفی سخن بگوید ،اگرکسی خیال کند (باردار شدن طاووس به وسیله قطرات اشکی است که دراطراف چشم نرحلقه زده وطاووس ماده آن را می نوشد آنگاه بدون آمیزش باهمین قطرات اشک ها تخم گذاری می کند )افسانه ی بی اساس است ولی شگفت تر ازآن نیست که می گویند (زاغ نر طعمه به منقارماده می گذارد که همین عامل باردارشدن زاغ است ).گویا نی های پرطاووس چونان شاخه هایی است که ازنقره ساخته وگردی های شگفت انگیزآفتاب گونه که به پرهای اوست اززرناب وپاره های زبرجد بافته شده است . اگررنگ های پرهای طاووس را به روییدنی های زمین تشبیه کنی خواهی گفت دسته گلی است که ازشکوفه های رنگارنگ گل های بهاری فراهم آمده است واگرآن رابا پارچه های پوشیدنی هماهنگ سازی پس چون پارچه های زیبای پرنقش ونگار یا پرده های رنگارنگ یمن است واگر آن رابا زیورآلات مقایسه کنی چون نگین های رنگارنگی است که درنواری ازنقره باجواهرات زینت شده است .
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 13:1  توسط محدثه
|
واگرخواهی درشگفتی ملخ سخن گوکه خدابرای او دوچشم سرخ ،دوحدقه چونان ماه تابان آفرید وبه اوگوش پنهان ودهانی متناسب اندامش بخشیده است .دارای حواس نیرومند ودودندان پیشین است که گیاهان رامی چیند ودوپای داس مانند که اشیاءرا برمی دارد ،کشاورزان برای زراعت ازآنها می ترسند وقدرت دفع آنها راندارند ،گرچه همه متحد شوند .ملخ ها نیرومندانه وارد کشتزارمی شوند درحالیکه تمام اندامشان به اندازه ی یک انگشت باریک نیست. (اشاره به علم انتومولوژی Entomology(حشره شناسی)
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 13:0  توسط محدثه
|
اززیباییهای صنعت آفرینش پروردگاری وشگفتی های آفرینش او همان اسرار پیچیده ی حکیمانه درآفرینش خفاشان است .روشنی روز که همه چیز رامی گشاید ،چشمانشان رامی بندد وتاریکی شب که همه چیز را به خواب می برد چشمان آنها راباز می کند .چگونه خفاش کم بین است که نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنی گیرد ؟نوری که باآن راه های زندگی خودرابیابد ودرپرتو نورآشکار خودرا به جاهایی رساند که می خواهد ،روشنی آفتاب خفاش راازرفتن درتراکم نورهای تابنده اش باز می دارد ودرخلوتگاه های تاریک پنهان می سازد که ازحرکت درپرتو نوردرخشان خورشید ناتوان است ،پس خفاش درروز پلک هارابرسیاهی دیده ها می اندازدوشب چونان چراغی برمی گزیند که درپرتوتاریکی آن روزی خودراجست وجو می کند وسیاهی شب دیده های اورانمی بندد وبه خاطر تاریکی زیاد ازحرکت وتلاش باز نمی ماند آنگاه که خورشید پرده ازرخ بیفکند وسپیده ی صبحگاهان بدمد ولانه ی تنگ سوسمارها از روشنی آن روشن گردد ،شب پره پلک هارابرهم نهدوبرآنچه درتاریکی شب بدست آورده قناعت کند .پاک ومنزه است خدایی که شب رابرای خفاشان چونان روز روشن ،مایه ی بدست آوردن روزی قرارداد وروزراچونان شب تار مایه ی ارامش واستراحت آنها انتخاب نمود وبال هایی ازگوشت برای پروازآنها آفرید تابه هنگام نیازبه پرواز ازآنها استفاده کنند این بال هاچونان لاله های گوشند (1)بی پر ورگ های اصلی اما جای رگ ونشانه های ان را به خوبی مشاهده خواهی کردبرای شب پره ها دوبال قرار داد ،نه آنقدرنازک که درهم بشکند ونه آنقدر محکم که سنگینی کند . پرواز می کنند درحالیکه فرزندانشان به آنها چسبیده وبه مادرپناه برده اند ،اگرفرود آیند بامادرفرود می آیند واگر بالا روند بامادراوج می گیرند ازمادرانشان جدانمی شوند تا آن هنگام که اندام جوجه نیرومند وبال ها قدرت پرواز کردن بیابند وبداند که راه زندگی کردن کدام است ومصالح خویش رابشناسد .پس پاک ومنزه است پدید آورنده ی هرچیزی که بدون هیچ الگویی باقیمانده ازدیگری همه چیز را آفرید . (1)خفاش ها درپرواز وشکارکردن ازچشم خود استفاده نمی کنند بلکه بوسیله ی فرستادن امواج ودریافت آن موانع راتشخیص می دهد .درست مانند دستگاه رادار عمل می کند که امواج ماوراءصوت را بوسیله ی یک فرستنده ی قوی به فضا می فرستد وامواج به همه جا پیش می روند وقتی به مانعی بر می خورند منعکس می شوند وبه این ترتیب وجوددشمن وطعمه راتشخیص می دهند .خفاش ها درحال پرواز درهرثانیه 30الی 60بار امواج ماوراءصوت را ازخود بیرون فرستاده که پس از بازگشت امواج راه ها وموانع وغذارابه خوبی تشخیص می دهد .
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 12:59  توسط محدثه
|
|